X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

شنبه 24 بهمن 1394

آن مرد آمد

 

 

روزی همه ی شما


سه‌شنبه 6 بهمن 1394

فارغ التحصیلیم مبارک

بلاخره ما هم فارغ التحصیل شدیم................... 

و دارم خودم رو برای امتحان ارشد آماده میکنم 

 خدا کنه قبول بشم


سه‌شنبه 17 آذر 1394

چی بگم والا..........

امروز برا بعضیا خیلی متآسف شدم

استاد بعد 6 جلسه وقت گذاشتن و به دانشجویان شیوه های نوین سخنرانی یاد میده بعد جلسه ای هفتم دانشجو رو به زور از میز میکشه که بیاد کنفرانس بحث آزاد بده

بعد دانشجو انگار که اولین باره میخواد حرف بزنه ......... به این میگن دانشجو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به استاد خیلی بر خورد



یکشنبه 1 آذر 1394

چه قدر خوبه با آدمای قدر شناس ارتباط داشته باشیم

چه قدر خوبه با آدمای قدر شناس ارتباط داشته باشیم  

اون روز سر کلاس سبکشناسی ۲ که آخرین جلسه اش بود و طبق معمول امتحان باید میدادیم  

وتقریبآ۳۵-۴۰نفر دانشجو برای امتحان اومده بودیم من هم همیشه میز اول مینشستم 

قبل از شروع امتحان استاد از خصوصیات خوب یک دانشجو واینکه یک دانشجو باید چطور باشه و... صحبت میکردن  

تا اینکه به من اشاره کردن و وبه عنوان نمونه یک دانشجوی خوب وزبده از من تعریف میکردن ومیگفتن که ایشون به عنوان مشتی از یک خروار هستن وخلاصه اینکه :

من واقعا زبونم بند اومده بود فقط تونستن این بگم که استاد این نظر لطف شماست .. 


جمعه 20 شهریور 1394

نگاهت را نگیر آقا

صدایت میکنم آقا
همین جایم خودم تنها
از این پایین به آن بالا، صدایم می رسد آقا؟
نگاهم در زمین گیر است؛ خودم هم خوب میدانم
بســـــــی دیر است، بســــــی دیر است برای پر زدن اما
امیدم را نگیر آقا
از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید، دعا آنجا نمی آید
دعایم را ببر بالا، شفاعت کن مرا آقـــــــــــا
شما را میدهم سوگند
به حق مادرت زهرا، نگاهت را نگیر آقا…



یکشنبه 18 مرداد 1394

عجب هوای شرجی!!!!!!!!!!!!!

وقت آن رسیده بود که دریا خمس سالانه اش را به آسمان بدهد 

گوی در اینجا به باد حکم توقف داده اند 

حتی نسیم هم اجازه حرکت کردن ندارد  

انسانها وپرندگان برای آنکه توبیخ نشوند هرکدام دریک مکانی ساکن بودند هیچ کس قدرت مقابله ندارد 

آدمی زادها هر کدام زیر کولرهای خود سنگر گرفته کوچه وبازار پر شده از عطر سکوت 

واین همه فشار وتحریم را تیر برق نماد استقامت وپایداری تحمل میکند 

گاه گاهی بغضش میشکست وبرق برای دلداری او میرفت 

شاید میخواست مارا از سنگرهایمان بیرون بکشد وبا سلطه او روبه رو کند اما هستند آنان که برای رساندن خود به چرخ روزگار حصارهارا بشکنند 

آری این روزها شرجی سلطه را به دست گرفته است


یکشنبه 18 مرداد 1394

دیگران را قضاوت نکنیم.

ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ...

 ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ
ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد .

ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ
ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ .

ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .

 ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ
ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ می دﻫﺪ...

 ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﮐﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است...

ﻻﮎ ﭘﺸﺖ
ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﺑﺎﻍ ، ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ


 ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎییز ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ...

ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ...

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ...

ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ...

ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ

 ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ

ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ
ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ...

 ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ،
ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﻫﯿﭻ موجودی ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ
همنوعانش را قضاوت نمی کند...
ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک و خون نمی کشد ...

ای انسان ،
اشرف مخلوقات...
به کجا چنین شتابان....؟!!



جمعه 9 مرداد 1394

مرنج ومرنجان

ملاعلی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد.
شیخ فرمود: مرنج و مرنجان!
ملا علی عرض کرد: مرنجان راحت است، اما مرنج را چکار کنیم؟
شیخ فرمودند: خودت را کسی ندان!


پنج‌شنبه 8 مرداد 1394

 

 

 

سلام به همه ی دوستان  

من دوباره برگشتم....... 


جمعه 4 اردیبهشت 1394

اون روز برای اولین بار در سه سال دانشجوی سر کلاس نرفتم 

خودم هم باورم نشده  

صبح بیدار شدم که آماده رفتن بشم ولی اصلا حالم خوب نبود 

بعد نرفتم  

به همین سادگی 


چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394

تو کفشت کمی پاشنه داره

  من و دوستم با هم توی بازار راه میرفتیم ودر مورد قد و وزن صحبت میکردیم تا اینکه دوستم گفت من قدم ااااینقده من هم پنج سانت روش گذاشتم گفتم قد منم ااااینقده دوستم رو به من کرد گفت مگه تو از من قد بلندتری ؟؟؟؟؟؟ 

گفتم آره 

اون هم گفت نه من قدم چند سانت بلندتره  

گفتم نه نه نه کی گفته ؟؟؟؟؟ تو کفشت کمی پاشنه داره 

همین طور راه میرفتیم از کنار یه مغازه ای رد شدیم  

که تصویر ما روی شیشه های مغازه پیدا میشد

دوستم گفت اینجا بیستیم ببینیم کی قدش بلندتره  بعد جفت هم ایستادیم و هر کدوم می گفت قد من بلندتره  

تا اینکه داخل مغازه نگاه کردم دیدم فروشنده از داخل مغازه ذل زده به ما نگاه میکنه  

اونجا بود که فهمیدم اصلا هواسمون نیست داریم چکار میکنیم  

سریع دست دوستم کشیدم و رفتیم 

آخرش نفهمیدم کدوم قدش بلندتره حتی برای چند سانت 

ولی در عوض کلی به سوتی که دادیم خندیدیم


چهارشنبه 26 فروردین 1394

الزامآ


الزاماً هر کی دوربین میخره عکاس نیست!
الزاماً هر کی خوشگله مدل نیست!
الزاماً هر کی خوش زبان چاپلوس نیست!
الزاماً هر کی میخنده بی غم نیست!
الزاماً هر کی با حجاب با حیا نیست!
الزاماً هر کی آرایش میکنه فاحشه نیست!
الزاماً هر کی زیاد کار میکنه حمال نیست!
الزاماً هر کی دوچرخه سوار فقیر نیست!
الزاماً هر کی هم صحبته دوست نیست!
الزاماً هر کی بچه بدنیا می اورد مادر نیست!
الزاماً هر کی مینویسه نویسنده نیست!
الزاماً هر کی نامرد مرد نیست!
الزاماً هر کی زن نامرد نیست!
الزاماً هر کی بوم نقاشی داره نقاش نیست!

الزاماً هر کی آدمِ ، انسان نیست!!



چهارشنبه 27 اسفند 1393

تحمل خویشتن

 

کسی که سلول انفرادی را ساخت

     میدانست که سخت ترین کار انسان

     تحمل خویشتن است ... !

 

           



سه‌شنبه 12 اسفند 1393

مناجات قشنگ

 

 

بارالها…
از کوی تو بیرون نشود
 پای خیالم
نکند فرق به حالم ....
چه برانی،
چه بخوانی…
 چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
 نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی..
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




   1       2       3       4       5    >>
 

سوسا تم

Susa Web Tools